
روزهای تعطیل من .. هفت ، هشت ، نه روز در ماه ، نامتعادل و پشت سر هم ، اون هم بعد از بیست روز کار بی وقفه و تشنج ها و استرس های کاری تموم نشدنی ، بر سر من آوار میشن و من فکر میکنم که باید خوشحال بشم !
روزهای تعطیل من .. برمیگردم شیراز .. شهر من ، زادگاه من ، وطن من .. اما انگار این خیابونها هم ساز غربت کوک میکنن .. من تنهام .. بقیه ازدواج کردن !
روزهای تعطیل من .. خالی و خالی و خالی .. دوست دخترها رفتند .. یا ماندند .. من رفتم .. تنها .. حتی یک خاطره هم با خود به همراه نبرده ام .. حتی یک خاطره دلگرم کننده ، یک خاطره برای روز مبادا !
روزهای تعطیل من .. در آرامش ، صلح و سکوت مطلق .. شاید با موسیقی کلاسیک آرام و یکنواخت موزارت .. سینفونیا کنچرتانته برای ویولن و ویولا یا برای دو ویولن .. البته که ما معنی اینها را نمی دانیم !
روزهای تعطیل من .. ما پیژاما به تن میکنیم .. از زیرزمین بیرون میاییم .. میرویم بالا برای خودمان و مادر چایی دم میکنیم و گپ میزنیم ، بعد هوس سیگار میکنیم ، برمیگردیم پایین و با موزارت یواش و بی سر و صدا سیگار دود میکنیم .. گیتار خاک گرفته را از توی کمد بیرون میاوریم و با کمک فن آوری تیونر آنرا کوک میکنیم ، قطعات Romance و Green Sleeves را بیست بار اجرا میکنیم تا نوک انگشتان ظریفمان درد بگیرد . ما از گیتار ، نواختن همین دو تا قطعه را هم بلد نیستیم ، گیتار دردناک است !
روزهای تعطیل من .. کسالت و تنهایی .. mbc4 و mbc2 و mbc persia .. و باز هم کسالت و تنهایی و کفل هایی که از روی کاناپه نشستن درد میکنن .. و باز هم خودمانیم غرق در تخیلات زیبا : ازدواج با یه دختر بسیار پولدار و بسیار زیبا .. یا بسیار پولدار و کمی زیبا .. یا بسیار پولدار و همین !
روزهای تعطیل من .. پر از افکار شما : راه تکامل یک انسان ، از باتلاق پاک و زلال ازدواج می گذره .. اگه تنهایی ، اگه سرگشته و بی هدفی ، اگه زندگی واست بی معنیه ، اگه احساس میکنی داری به آخر خط می رسی ، اگه دیگه انگیزه ای واسه قدم از قدم برداشتن نداری ، اگه .. ازدواج کن .. ازدواج کن .. و منطق شما : مرتکب خطای عدم ارتکاب نشو که این خطا از هر خطایی نابخشودنی تره ..
روزهای تعطیل من .. راحت ، آرام ، سرد ، بی روح ، بی چراغ ، بی دغدغه ، بی ریا ، بی هیچ کس ، بیخود .. بی خود ..
روزهای تعطیل من ..

