تعریفی تازه از واژه انسان داره .. هیچ برتری و اولویتی در برخورد با انسانیت و جنسیت قایل نمیشه .. تضادی بین این دو مفهوم نمیبینه .. .. یک اسطورهء تازه است .. شاید از اون کسایی که جلوتر از زمان خودش به دنیا اومده .. شاید هم واسه به دنیا اومدن دنیا رو اشتباهی اومده ..
یک زنه .. یک زن .. به اندازه تمام زنهای دنیا .. به اندازه همه زنهایی که تا به امروز زاده شدن .. بیشتر از هر اونچه که بشه تصور کرد و چگال تر از آغاز هستی .. یک زنه .. یک زن .. اونقدر که در تصور هیچ کس نمی گُنجه ..
و من در عَجَب و حیرتم .. و از خودم می پرسم آیا هیچ مردی وجود داره یا تا به حال زاده شده که بتونه هماورد این زن باشه ؟ .. یک مرد به مردی همه مردهای دنیا ؟ .. یک مرد بی وقفه و تموم نشدنی ؟ ..
و من باز در عَجَب و حیرتم .. وقتی خودم رو در مقام پرستش طرحی پیدا میکنم که تار و پودش ، انسانیت و جنسیته ..
چه لذتبخش و هراس انگیزه ، مواجه بودن با انتهای خلوص یک معنی .. معنی زن ، وقتی که تو یک مرد نیمه کاره باشی .. یک مرد غش دار .. مردی که مثل همه مردهای دیگه توی وجودش رگه هایی از زنانگی هست ..
و تو گُم میشی تو غبار عبور یک اسطوره که توی مسیر گذرش تو هم رهگذاری بودی از هزاران .. ، پیاده ای که حتی نتونست حیرت و ستایش خودش رو به زبون بیاره .. و تو .. کم میاری .. خیلی کم میاری ..
..
پی نوشت 1 : این پُست هم شُد مثل انشای سوم دبستان که آخرش کم آوردم ..
پی نوشت 2 : اینجا عسلویه است ! جای بدی نیست .. از گزند خداوند متعال دور مانده .. اینجور دوست دارم .. حالا اینترنت هم داریم ! اما توان و نایی برای یک لحضه فکر کردن نیست ..
یک هفته در ماه برمیگردم شیراز و بخاطر میارم که حالا حالاها واسه زنده موندن جا هست ! سعی میکنم باشم .. گفته بودم دوستتون دارم .. نگفته بودم ؟

