
ما یه عُمری سنگ صبورت بودیم .. یه عُمری عُقده می ترکوندیم تا تنها کسی باشیم که تو بهش اعتماد کامل و اطمینان محض داری .. یه عُمری ذوق مرگ می شدیم وقتی با یه لحن عاشق کُش میگفتی : "این حرفها رو فقط واسه تو میتونم بگم .." ..
ما یه عُمری سنگ صبورت شدیم .. صبورت شدیم ..
وقتی باهامون حرف میزدی و غصه ها و رازهای دلت رو بیرون میریختی .. وقتی سفره دل لامصبتو پیش دلمون وا میکردی .. ما می مُردیم و باز زنده میشدیم .. ما سنگ صبورت بودیم ..
اما ما رو ببخش .. اگه دیگه نتونیم .. نخوایم .. نشه .. که سنگ صبورت بمونیم .. میخوایم دیگه نفس بکشیم .. حتی اگه واسه نفس هم دلیلی نباشه ..
پی نوشت ۱: سلام .. خوبیم و زنده .. از صبح تا شب با احشام بحث و جدل و مرافعه داریم .. این اسمش شغل یا همون کاره .. این لقمه نون که ما میخوریم به خون دل و شاش سگ آغشته است .. نوش جانمان که از ماست که بر ماست ..
پی نوشت ۲: هستیم .. نه مثل قبل .. نه انسان .. نه حتی زنده ..

