تبليغاتX
پــوشــک - نکته انحرافی

 

 

این آبجی کوچیکهء ما علاقه زیادی به حیوانان خانگی داره. از همیشه هم همینطور بوده. ماهی، پرنده، گربه، سگ و یه مشت جک و جونور که همگی مثل خود ما احتیاج به محبت و مواظبت دارن و البته بر خلاف ما از اینکه این نیازشون رو به راحتی بروز بدن، هیچ ابایی ندارن. با اینکه زمانی نصف حواسم همیشه به مبحث دلنشین "نجس و پاک" مشغول بوده، از همنشینی با گربه ها لذت میبردم و دستهام هم همیشه پر بوده از زخم و زیلی پنجولهای تیز گربه هایی که به زور تو وان حموم با شامپو و برس میشستم و قشو میکشیدم و با سشوار خشکشون میکردم. سرنوشت همه ماهی هایی که توی تُنگ یا آکواریوم به خونه ما اومدن، مرگ بود و تقدیر همه پرنده هایی که توی قفس به خونه ما اومدن، پر کشیدن تو آسمون و آزادی و شاید هم بعداً طعمه گربه ای شدن ..

دو سال پیش یه پاپی پشمالو واغ واغو آوردیم خونه. هشتاد هزار تومن پول بی زبون رو که حاصل عرق جبین بود بابتش پرداخته بودم و نود هزار تومن دیگه هم خرج آساق واساق دامپزشکی و اصلاح مو و لوازم و تجهیزات و کتابهای آموزشی نگهداری سگ و این چیزها کردم. به نظر میومد همه چیز خیلی خوبه.. اما هیچ وقت فکرشو نمی کردم که یه توله سگ گوگولی از یه دوست دختر گوگولی بیشتر به محبت نیاز داره. شبها که خسته و خمیر از سر کار برمیگشتم خونه، اینقدر دور و ور آدم ورجه ورجه میکرد و ابراز احساسات میکرد که وقتی قلاده اش رو می آورد و میگذاشت جلوی من و با زبون آویزون، ملتمسانه دم تکون میداد، دلم نمیومد بهش بگم : " اُلاغ خستمه، جون ندارم راه برم، برو به یکی دیگه بگو ببرتت گردش ..". بعد از دو هفته یه خری پیدا شد و خودش و تجهیزاتش رو هشتاد هزار تومن خرید و رفت و نمیتونم توصیف کنم که اون لحظه چطور از خوشحالی اشک شوق تو چشمهام حلقه زده بود. به این نتیجه رسیده بودم که گربه ها خیلی بهتر از سگ جماعت هستن، حداقل محبت رو با وقاحت و حیله گری و سیاست تمام میدزدن ولی هرگز اونو گدایی نمیکنن.

قبیله در فرهنگ گربه ای یعنی یه نفر. علاقه ای به متحد شدن و همسو شدن با هم ندارن. شونزده ساعت در شب و روز خواب هستن و اگه نخوای بهشون محبت کنی، خیلی بی تعارف یکی دیگه رو جایگزینت میکنن، همچین که جایی واسه شرمندگی واست باقی نمیگذارن. بخاطر همین روحیه هست که معمولاً جذب دخترهای گربه صفت میشم!

تازگی هم یه موش همستر  اومده خونه ما. این یکی راستی راستی با همه فرق داره! واقعاً هیچکی رو به پشمش هم حساب نمیکنه. هوا که تاریک میشه از خواب پا میشه و تا صبح توی حلقه چرخ فلکش میدوه و با نرده های قفس بارفیکس میزنه و با هویج و فندق و تخمه آفتابگردون خوشه. توی مدت زمان عمر کوتاهش که حداکثر دو ساله، حتی واسش مهم نیست که تنها بمونه و هیچ وقت ازدواج نکنه، مثل بقیه حیوونها از این بابت دپرس و افسرده نمیشه. البته اگه دستش برسه مثل ریگ تولید مثل میکنه. تنها اشکالی که داره اینه که حجم بیضه هاش حدود نصف هیکلشه. ما هم که به این چیزها عادت نداریم. دو سه شب داشتیم با اهل خانه در مورد اینکه یه شورتی شلواری چیزی بهش بپوشونیم یا نه بحث میکردیم. بحث آبرو و غیرت و این خزعبلات بود. آخرش هم به نتیجه ای نرسیدیم و طرف همینطور لخت و عور داره تخمه میشکنه و با زندگیش حال میکنه ..

تنها نتیجه منطقی ای که شما خواننده عاقل از خوندن این پُست میتونی بگیری اینه که هرگز نباید زیر بار مسئولیت پدر یا مادر شدن رفت.

پی نوشت: نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشتم ! ...

+ نوشته شده توسط پرهام در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 0:10 |