
دختره میشینه تعریف میکنه که مثلاً توی محیط کارش آقاهه خیلی محبت داره ، خیلی انسانه ، خیلی مهربونه ، خیلی با شخصیته و ... ...
من یه مهندسم، وقتی به مدیر پروژه یا مهندس ارشد پروژه سلام میکنم سرشونو تکون میدن و مثل برج زهر مار میگن هووم ، با همه بچه های شرکت همینجورین .. اونوقت جلوی این دو تا منشی خوشگل ما که میرسن انسانیت و محبت و گشاده رویی از وجودشون فواره میزنه .. تبدیل میشن به یه مرد خوش صحبت و خوش معاشرت و محترم و با شخصیت و با شعور و ...
میگم دختر ، یه معیار و محک بهت میدم که خودت قضاوت کنی .. اگه با همین تحصیلات و شخصیت و سن و سال ، یه مذکر بودی ، اون مرد محترم به همین شکل جواب سلامتو میداد و به انسانیتت احترام میگذاشت و وقتی مشکلی برات پیش میومد ، واست بانی خیر و مشکل گشا میشد ؟
من یه مردم با قیافه و ظاهر بسیار معمولی و بدون ویژگی چشمگیر ظاهری .. سالهاست عادت دارم با زنها خوش برخورد باشم ، اگه دختره خیلی خیلی خوشگل باشه ، معمولاً از طرز فکر و شخصیت و رفتارش تعریف و تمجید میکنم . اگه دختره با یه چهره معمولی باشه ، نکات مثبت ظاهرش رو پیدا میکنم و اونها رو پر اهمیت جلوه میدم . همواره اگه دختر یا زنی که باهاش ارتباط کاری یا دوستی یا آشنایی دارم ، تغییری در وضع ظاهرش بده ، به محض دیدنش با ادبیات یه جنتلمن نشون میدم متوجه اون تغییر شدم و معمولاً نظرم رو هم به شکل مثبتی بیان میکنم . اگه از لباس جدیدش حالم به هم بخوره ، میگم "اینجوری خیلی قشنگه ولی اون جوری خیلی بیشتر بهتون میاد.." . طی سالها بهم ثابت شده که تقریباً همه زنها تشنه تعریف و تمجید و حتی تملق هستن ، بله تملق .. یه زن حتی وقتی میدونه این تعریف و تمجید دورغه و جفنگه ولی نسبت به گوینده توی دلش احساس خوبی بهش دست میده .. حتی اگه به زبون بگه عجب مرد چرب زبون و حقه بازی ... . بدون اینکه بخوام چند صفحه دیگه در مورد این شکل رفتار و منش و برخوردهام وراجی کنم، به گفته همه زنها و دخترهایی که منو میشناسن ، من یه پسر باشعور هستم .. دقت کنید : باشعور .. . معنی شعور رو فهمیدین؟ حرص آدم در نمیاد از این تعریف؟ از این گونه قضاوت و برداشت؟
نخیر جان من ، من نه جای برادر تو میشم و نه جای پدر تو .. تا وقتی که این دو تا غده لامصب بین پاهام هست و هورمون توی خونم ترشح میکنه، نه انسانیتم در مورد تو زن زیبا ، بی آلایشه و نه تفکرم در برخورد با تو منطقیه و نه ایمانم رو در روی تو محکم و خلل ناپذیره .. فرقی نداره پونزده سال از تو کوچیکتر باشم یا پنجاه سال بزرگتر ..
و تو یارو .. اگه هنوز به جفنگیاتی مثل تعصب و غیرت و ناموس و .. فکر میکنی ، هیچ وقت مثل تخم چشمهات به من اطمینان نکن و همشیره لوند و قرشمالت رو به من نسپار احمق ..
پی نوشت : این حاج آقا مومن و با ایمون ، چشم نداره ببینه یه دختر یا پسر مجرد تو همکارهاش هست که داره راحت زندگیشو میکنه .. فکر میکنه این پسره حتماً لاجرم باید بره و اون دختره رو .. ازدواج کنه تا سنت رسول اجرا بشه .. ای مادرتو ..

