درود
این روزها حال و روزم کمی بهتره. هر چند اتفاق خوشحال کننده یا تغییر مطلوبی در زندگی یکنواخت و کسل کننده رخ نداده، اما با پذیرفتن و تسلیم شدن در برابر یک سری واقعیتها، دست از تقلا کردن و مقاومت برداشتهام و دارم سعی میکنم ازش لذت ببرم! حالا این وضعیت تا کی دوام بیاره، نمیدونم!
اینکه چرا مثل گذشته نمینویسم ..
وقتی یک مسئله ناخوشایند، مثلاً یه چیز دراز و کلفت و انعطافپذیر رو که توی یک اتاق تاریک دور گردنم حلقه شده و داره منو خفه میکنه، آنالیز و تحلیل میکنم، متوجه بزرگی و عظمت فیلی میشم که فکر میکردم مشکل من تنها خرطومشه .. توی این مواقع تنها کاری که میتونم انجام بدم دلقکبازیه ..
ضمناً مگه شما تماشای دلقکبازی رو دوست ندارید؟ مگه توجه شما رو بجز دلقکبازی و یا بازی با احساساتتون میشه جور دیگهای هم جلب کرد؟! البته شما رو که نمیگم ...
من با کتاب خوندن و جمونگ دیدن و حالا اصلاً گیریم لاست دیدن!، مخالف نیستم. تخته نرد یا IGI بازی کردن و خوندن رمان برباد رفته و حل کردن پازل مکعب روبیک، در قیاس با کارهایی که هر روز از عزیزترین آدمهای اطرافمون میبینیم، میتونه خیلی کار شریفی باشه و هست.
اما خیلی عجیبه که کتاب خوندن میشه معیار فهمیدگی و شعور و وقتی بخوای در مورد یکی نظر بدی که خیلی روشنفکر و فهمیده است، احتمالاً میگی طرف کرم کتابه! اون هم درست زمانی که بیش از نود و نه درصد کتابهایی که نوشته و منتشر شده، تکرار خرافات و عقاید هرز و سفسطهها و بیفکری و عقدهها و غرضهای نویسندههایی هست، که توسط عدهای تبدیل به بُت شدن و از چرندهای اونها بعنوان سخنان بزرگان یاد میشه ...
من چجوری به شما بگم که شما فکر نمیکنید، که شما میترسید سلفون روی مغزتون رو کنار بزنید و ازش کار بکشید، که شما ترجیح میدید کار خطیر فکر کردن رو به دیگران واگذار کنید و یا اصلاً چه لازمه ، خدا که خودش دستورالعملها رو برامون به روش هدایت تکوینی و تشریعی ارسال کرده و میکنه و تنها رسالت اندیشه، بیشک درک همین دستورالعملهاست و البته ما که دانشمند و عالم نیستیم، از بزرگان و دانشمندان پیروی و تقلید کنیم کافیه، مثلاً همین آیت الله آنتونی رابینز خودمون تحت ویندوز ..
من چجور فریاد کنم که آهای .. نگاه کنید .. تا خرخره توی یک دریای فاضلاب شناوریم، دست از بهبه و چهچه کردن این حال و حلوا حلوا کردن تودههای چرک و کثافت بردارید.
یا چجور بگم که هر چی میکشیم از نادانی پدر و مادرهای مهربون و دلسوز ماست که چطور در اوج بیفکری و جهل تصمیم گرفتن مسئول تربیت و پرورش یک نوزاد آدم باشن و اونو رشد بدن و براستی تلاش خودشون رو هم کردن و حالا نتیجهاش شده همین دریای فاضلاب که بوی گندش تا اون طرف کهکشان راه ..ــیـری میره و تقصیرش هم گردن رئیس جمهوره لابد ..
حالا یکی میاد میگه که اینها که تو نوشتی همش چُسنالههای بیارزشه و اگه میتونی یه راهکار بیان کن و ...
میخوای یه راهکار خوب روشنفکرانه بیان کنم؟: بشـاش توش. زیاد هم سخت نیست، مثل شـاشیـدن توی استخر میمونه، البته نه از بالای دایو ! به سادگیش نخند، بیست سال فکر پشتش خوابیده.
آره جانم .. آدمها همیشه تغییر میکنن، اما هسته مرکزی و ذات اونها همون گُــهی هست که توی بیست سالگی به تکامل میرسه و والدین محترم و اولیای زحمتکش آموزش و پرورش خسته نباشن، واقعاً کــونشــون درد نکنه، بهبه، چه رنگی، چه لعابی، مهندسه ...
قرنهاست که بشریت داره چپ و راست به گوشه و کنار هستی میـرینه، به روش سنتی، صنعتی و در هر حال انباشتی. حالا غوطهور وسط این اقیانوس گُــه یکی راهکار برون رفت میخواد از من!
دو خط کامنت گذاشته و رفته، دو ساعت من و شما رو معطل خودش کرده. جبران میکنم. قول میدم پُست بعدی یه جفنگی بگم در حد کابینه وزراء، مجلس شوراء ..
باور کن ..
پ ن : احتمالاْ این آخرین باره که در مذمت پدر و مادر حرفی بزنم. واقعیت اینه که اونها بهترین کاری رو کردن که به فکرشون می رسید و خلاصه در هر حال میشه دوستشون داشت و ما هم داریم ..
+ نوشته شده توسط پرهام در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت
12:1 |